تبليغاتX
بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

پريدن از وَر پيدگارِ آن ور پريده پَرست(چیزهایی که رضا طایفی می نویسد)

۱- روشنگرانِ ِ بی آزار یکدیگر را در سرکوبها و کتابها می یابند
۲- پس در کتاب ها شنا کنید
۳- از صخره های سرافراشته ی سرکوب بالا روید
۴- و بی آزار باشید
۵- باشد که روشنگری افزون شود و بی آزاری فراگیر.
۶- زندگی خوب است
۷- چرا که بودن خوب است
۸- بودن دانستن می آورد
۹- گر چه سخت است.
۱۰- درِ شیشه های مربا را برای مادربگشایید
۱۱- به سیب زمینی های سرخ کرده وی دست برد بزنید
۱۲- گاوِ چشم را در دشت چشمهای زیبای "فلانی" بچرانید
۱۳- گر چه پایانش خوب نیست.
۱۴- هنر را جایگزین کنید در سرخوردگی ها
۱۵- سرخوردگان را سه راه در پیش است
۱۶- ارضاء بی عشق
۱۷- جایگزینی و نمردن
۱۸- هر چه بادا باد.
+  به روز  یکشنبه 13 مرداد1387 هنگام  1:22  نوشته شد   | 


عکس : امیر هاشمی

وقتی آسمان روی بیابانهای ایران ابری می شود و بیابان آماده بارش است، کله آدم به تازگی ِ سیابیشه نوازش می شود.
ریتم این آهنگ ۴/۵ است. ریتمی که در تصنیف های ایرانی بارها به کار رفته و بسیار تکان زا است!

آهنگ "رگبار در بیابان"

به دلیل کم کردن حجم فایل صوتی جهت روانی آپلود و دانلود، کیفیت صوتی بسیار پایین آمده است. ببخشید.

چنانچه در دانلود از گوگل ناتوان هستید آهنگ را از ایـــــــــــــــــــنــــــــجـــــــــا گوش کنید.

+  به روز  چهارشنبه 12 تیر1387 هنگام  3:16  نوشته شد   | 

درود. آهنگ زیاد است و نظرات گوناگون. وسواس زیاد است و تکنیک محدود. کار نکرده زیاد است و هورمون نشاط آور کم. نشاط نهفته بسیار است و تنهایی ژرفناک. از این نوع ۲۵ سالگی بدم می آید.در نوجوانی  دوست داشتم در این سن ستاره راک باشم . اما نیستم. حالا می فهمم بیست سالگی چه خوب است البته با همین مغز و دست بیست وپنج ساله!
تلاش  بی فایده است. درس تمام شده. کنکور کارشناسی ارشد خراب شده .معافیتی هم در کار نیست. باید رفت سربازی.این ملک را هم حساب کتابی در کار نیست.پس هر چه زودتر بهتر. برای ما جماعت " آینده  ژنده " هم کارت پایان خدمت مثل کارت اقامت کارگر افغانی در ایران است.پس :

آهنگ قوز درون

اگر می توانید سه شنبه ها از ساعت 3 تا 4 پسین از رادیو فرهنگ برنامه نشانه را گوش کنید. موج اف ام 106.7 موج این رادیو است. اگر هم زمان زیادی برای گوش کردن ندارید حدود ساعت 3:30 گوش کنید. چند ماهی است این برنامه آیتم طنزی دارد که ماجرای جوانیست سرگردان در زمان به نام "نشانگیر خنیاگری در زمان".

راستی اگر وقت دارید آهنگ "درود بر عرق" را که به تازگی دوباره ضبط کرده ام (و هنوز مثل آدم ننواخته ام) گوش کنید و با ورژن قدیمی مقایسه کنید. بسیار لطف کرده اید اگر چنین کنید و دیدگاه خود بازگویید!

+  به روز  سه شنبه 3 اردیبهشت1387 هنگام  1:41  نوشته شد   | 

هنگامي كه يك كوهنورد قله‌ي بسيار بلندي را فتح مي‌كند كاري كرده كه تاكنون موجود زنده ديگري آن را انجام نداده است. و يا دست كم گروه كمي پيش از وي پاي بدان قله گذاشته‌اند. وي بر طبيعت چیره شده و قانون طبيعت را _كه باعث مي‌شده هيچ حيوان و حتي گياهي در آن نباشد_ زير پا گذاشته است. پس كوهنورد محدوديت زمان و مكان را كه جزو قانون طبيعت است دگرگون كرده‌. و تا همیشه آن قله فتح شده به پای انسان است.طبیعت برای همیشه در آن قله دگرگون شده است.

دغدغه هميشگي هنر در انسان

اثر ماندگار يك زن خانه دار پديدآوردن  فرزند و خانواده‌اي بي خطر و بي‌ضرر براي جامعه است. همين اثر شايد باعث خشنودي گروهي از افراد جامعه شود. وي قسمت بسياركوچكي از طبيعت را به دست خود تغيير داده و اثري ماندگار (دست كم براي اندي سال) از خود به جاي گذاشته.
آهنگسازي با صداهايي كه از طبيعت گرفته شده و از سازهايي كه از طبيعت ساخته شده مجموعه‌اي آوا را كنار هم مي‌گذارد كه تا كنون كسي به آن نوع نگذاشته؛ و اثري شبيه آن براحساس شنونده به جاي نمانده است.  آهنگساز چيزي به جهان افزوده چرا كه اگر ديگر هرگز آن آهنگ شنيده نشود و به صدا در نيايد، باز تا مدتي بر سلولهاي مغز آنها كه آهنگ را شنيده‌اند اثر آهنگ مانده است.پس چيزي به طبيعت افزوده شده. و تغييري در آن پديد آمده كه خارج از قانون چرخه طبيعي زندگي است. بهترين مثال زاده شدن بتهوون از مادري بيمار در خانواده‌اي فقير و پرجمعيت است. چرخه طبيعت بر ضد بتهوون بود حتي هنگامي كه وي ناشنوا شده‌ بود. اما مادربتهوون و خود او بر خلاف جريان عادي طبيعت زندگي كردند.
اگر هنر را پديد آوردن تغييري ماندگار در طبيعت بدانيم ، كه گروهي _علاوه بر خود هنرمند_ از آن لذت ببرند ، پس انسان ها همه از ابتدا هنرمندند و هميشه دغدغه هنر با انسان بوده است.( در اين يادداشت منظور از هنرمند پديدآورنده يك اثر هنري است)
لذت بردن ديگران علاوه بر لذت بردن خود هنرمند باعث مي‌شود . . .(روی ادامه نوشته کلیک کنید)


ادامه نوشته
+  به روز  جمعه 23 شهریور1386 هنگام  19:10  نوشته شد   | 

Music

درود. از آنجا که بنده در گروهی جای ندارم پس ملودی بیس این آهنگ به کمک برنامه Ej اجرا شده است.(به این می گویند بحران فردیت در جامعه مدرن یا( Homo musical joy self ).
گیتار را هم بهتر از این نتوانستم بزنم. اگر مدتی بعد توانستم، آن را ویرایش خواهم کرد(آنقدر خراب کردم و دوباره از نو اجرا کرده ام که توان فروتنی ندارم).از شما دوستان گرامی و اهل دل خواهش می کنم این کار را گوش کنید و نظر خود را بنویسد. "آدم با زیادی کامنت ارضاء می شود نه با زیبایی آن"(امام Rezz بردب (بر او درود باد)!). امیدوارم با شنیدن این آهنگ دست کم احساس ناراحتی نکنید.

نام آهنگ: نــــــــرســــیــــدن هـــــا (ویرایش شده در ۱۷/۵/۸۶)


راستی اگر در در و دوست و آشنا کسانی را می شناسید که راک کار می کنند ایشان را به جان مادرشان قسم دهید بنده را قاطی خود سازند.هر چند دیگر دوره ی جوان ترهاست و ما خرسهای گنده بین خرسهای جوان جای نداریم. سپاسگزارم.

+  به روز  دوشنبه 15 مرداد1386 هنگام  3:48  نوشته شد   | 

از اين صحنه تكراري هنوز هم خسته نشده بود. آسمان سورمه‌اي و ماه نقره‌اي در همان آسمان سورمه‌اي. سايه‌ي پنجره روي تخت افتاده بود.
بعد از پنج سال،
Y’
دوباره روي همان تخت چوبي در همان اتاق جمع و جور دراز كشيده بود.مثل همان روزهاي جواني كه از فرط روياهاي بزرگ خوابش نمي‌برد.
احساس مي‌كرد مانند فيلمهاي تلويزيوني انگليسي دهه شصت ،همچون روحي سرگردان پس از دهها سال دوباره به اتاق و خانه خود بازگشته است. و حالا هر چيزي بوي همان زندگي خوب گذشته را مي‌دهد به جز او. شايد هم شبيه يك شهيد شده بود كه مادر و پدر پيرش به اتاق پسر گلشان دست نزده بودند تا يادش زنده بماند. دلش براي خودش تنگ شد. دلش گرفت. اما با پوزخندي باز شد. از اين كه در اين پنج سال از آن زن به قول خودش زالو ،بچه دار نشده بود خوشحال شد. هر چند زالو خانه را با نيرنگ مهريه بالا كشيد ولي زندگي
Y’ را نتوانسته بود بالا بكشد. پس Y’ هنوز اميدوار بود.

خوابش نمي‌برد. پلكش مي‌سوخت ولي خواب سراغش نمي‌آمد. خور و پف پدرش بيشتر شده‌بود. اما نه به قدرت سالهاي پيش. به ياد مادرش افتاد. هنوز از پير شدن وي ناراحت نشده بود كه خور و پف پدر به خرناسه تبديل شد. رشته افكار Y’ پاره شد. خرناسه قدرت گرفت. به حد زوزه كشيدن رسيد. نه پدر نبود. زوزه از آسمان مي‌آمد. انگار يك هواپيما در حال سقوط بود. شايد هم بمب يك هواپما در حال سقوط بود. چون زوزه نازكتر و نزديك تر مي‌شد. ناگهان يك جسم سرخ رنگ از جلوي پنجره به تندي گذشت. Y’ نيم خيز شد. قلبش تير كشيد. چشمها از تعجب گرد شد. گويا آمريكا حمله كرده بود. اين تنها حدسي بود كه در آن چند ثانيه زد.درد قلبش بيشتر و تيزتر شد. صداي يك انفجار از دور بلند شد. اما نه به شدت يك بمب هسته‌اي يا حتي صوتي. بلكه به شدت برخورد يك شهاب سنگ بزرگ با زمين.

 Y’ ديگر نمي‌ترسيد. روي تخت ولو شده و چشمهايش بسته بود. شايد هم سكته كرده‌بود.

+  به روز  سه شنبه 2 مرداد1386 هنگام  1:6  نوشته شد   | 

درود
آهنگی ساخته و نواخته ام که گویا این بار می شود آن را شنید.یکی دو سالی می شد که می خواستم چنین کاری بکنم.یعنی آهنگهای خود را در ویلاگ بگذارم. امیر رحیم پور گل و امین علی نیای بزرگ نیز در همین باره مرا تشویق می کردند.(رفیق روزی و سم هم نیز).اما زبردستی کم در نوازندگی نمی گذاشت کار درست از آب درآید.این آهنگ را هم با چندین ده بار خراب کردن و دوباره نوازی ،دست و پا شکسته روی وبلاگ گذاشتم.
خواهش می کنم این آهنگ را گوش کنید و نظرتان را درباره ی آن بنویسید. (آدم باید بفهمد چند مرده حلاج است)
راستی اگر در میان در و همسایه و دوست و آشنا کسی را می شناسید که راک کار می کند(اعم از درامر،بیسیست،الکتریست) سفارش بنده را هم به ایشان بفرمایید.

نام آهنگ: درود بر عرق (از آنجا که آدم همه اش در تابستان عرق می ریزد.)

+  به روز  پنجشنبه 31 خرداد1386 هنگام  17:1  نوشته شد   | 

 

وقتی که کار تمام شد متوجه شدم سوتیهای بسیار دهشتناکی در کار است. این کارتون هم برای سایت ماله خودمان کشیده شده است. برای بزرگتر دیدن این تخم دوزرده ادامه نوشته را فشار دهید.
به هر حال باید تمرین کرد. شما هم اگر سوتی دیده اید پسغامی درباره آن بگذارید.


ادامه نوشته
+  به روز  سه شنبه 17 بهمن1385 هنگام  22:49  نوشته شد   | 

 

به فرخندگی شب یلدا این کارتون نه چندان با ارزش را برای سایت مـــــاله کشیده ام. از دیدگاه شما چگونه است؟
باز هم برای بهتر یدن این تخم دو زرده روی ادامه نوشته کلیک کنید.


ادامه نوشته
+  به روز  پنجشنبه 30 آذر1385 هنگام  9:35  نوشته شد   | 

اين كارتون شايد مي‌توانست سكوي پرتابی به سوي كار مطبوعاتي باشد كه نشد.قرار بود در ويژه نامه اي در آستانه انتخابات رياست جمهوري سال ۸۴ براي روزنامه اقبال اين كار و يك كار ديگر چاپ شود كه بنا به كنشهايي، آن ويژه نامه (كه براي استان يزد بود) هرگز چاپ نشد. البته آن زمان هنوز براي كار مطبوعاتي زود بود ولي تجربه جالبي مي‌شد.يادش به خير روزهايي كه در كنار يحيي مسعودي و محمد لكي و حمزه غالبي مطلب مي‌نوشتيم. من طنز مي‌نوشتم و يحيي سردبير بود.لك و حمزك هم جدي بازي در مي‌آوردند.يادش به خير.
براي بزرگتر ديدن اين تخم دوزرده "ادامه نوشته" را بفشاريد.


ادامه نوشته
+  به روز  سه شنبه 21 آذر1385 هنگام  3:22  نوشته شد   |