تبليغاتX
بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

چیزهایی که رضا طایفی می نویسد

جنگل

برگ ها در سفرند
تا به گورستانی گل آلود بماسند و بمیرند
عشق ها در گذرند
تا به بن بست خودشیفتگی ها بیفتند
نه نوازشی نه قراری
هرجایی من کجایی
رخت هایت بر بند غریبگی آویزند
چشمها به آنها دوخته ماند
دست به دست در جنگلی بودیم
درختهای بلند قامتِ ماشین و چهره و خوشی
تو همانجا گم شدی


ادامه نوشته
+  به روز  جمعه 8 آبان1388 هنگام  15:59  نوشته شد   | 

مــزن چــوب رَد به پـــا و سـرم          که من آتشی زیر خاکسترم
مترسان مرا از مترسک چو زاغ        من از روی دام تو هم می پرم

 

1- در انسان چیــــــــــزهایی است که می جنبد
2- وجدان هست آزادی هست شیفتگی هست بی باکی شاید
3- وجدان کشته می شود شیفتگی فرسوده می شود باک فراگیر
4- آزادی به بند می رود باری
5- آزادی کشته نمی شود
6- حمزه سخن بُگو


چیزی برای گفتن
جایی برای ماندن
جانی برای دادن
خاکی برای مردن
عشقی برای بودن
         گر مانده باشد اینجاست
خاکستر سکوتی
بر آتش وجودت خوابیده است اما
جاوید گشته جیغت
بر پرده ی تمدن
ای پاره حلق گمنام

+  به روز  چهارشنبه 4 شهریور1388 هنگام  22:23  نوشته شد   | 

کاریکاتوری که می بینید تمثالی از چهره پف آلود میر حسین موسوی است که از خوابی بیست ساله برخاسته اند.این کاریکاتور را برای نشریه ایرانیان که در سطح دانشگاههای کشور توزیع می شود، کشیده ام. امید است ایشان هر چه سریعتر ضمام امور را به دست گرفته و برای مملکت خود مفید فایده قرار گیرند!
راستی اکنون بنده سربازی کچل و آش خوار می باشم که در مرخصی به بهانه کنکور کارشناسی ارشد به سر می برم.

+  به روز  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 هنگام  15:1  نوشته شد   | 

fars

سرانجام گردباد سربازی کله ما را هم به کام کچلی فرو برد. از آنجا که بنده تا چند روز دیگر به زیر پرچم شرف یاب می شوم و به یاری حضرت بخت دوره آموزشی را در نیروی هوایی ارتش_تهران (کد 176) خواهم گذراند، بنابراین از خوشحالی این آهنگ را پیشکش می کنم و با قلبی آرام از میان شما می روم!
آهنگ مربوطه را که "
Air Force" نام دارد، از ایـــــــــــنــــــــــــجـــــــــا نیز می توانید دانلود کنید.

+  به روز  چهارشنبه 26 فروردین1388 هنگام  4:20  نوشته شد   | 

حالا که قرار است به آرامی دیگر از ما آبی گرم نشود و این کارهای موسیقایی آخر و عاقبتی نداشته باشد (چه از دید هوایی چه زمینی) پس اینجانب ماکتهایی را برای خود و معدود دوستان شنونده آماده می کنم و بدینوسیله بر خلاف جریان طبیعت می جنبم.
"بـــی دلــتــنــگی" نام این آهنگ است که ابتدا نامی نداشت. بعد آن بود که این اسم بهش آمد. از اینجا نیز می توان دانلود کرد:
+  به روز  دوشنبه 26 اسفند1387 هنگام  3:52  نوشته شد   | 

مخور چایی شـــبانگه تنگت آیو                         مــزن بر ســـیم آخـر نــنـگت آیو
بسوزد از پشـــیمانی طحالت                       پری در حوض غم بی شُرت و مایو

اصولا با بالا رفتن سن قوای بسیاری از کارها کاهش یافته و در صورت نجنبیدن ،انسان مچاله خواهد شد و به توده ای از ترسها و سرخوردگیها شباهت پیدا خواهد کرد تا انسانی عادی. بنابراین :

ندیدم روی خوش از زندگــانی                     پتو بر کلّه و اشکی نهانی
الا ای تف بر این پوسیده بازی
                  مــــــرا لازم بود منزل تکانی

راستی پیر ما ،پیر کودکان ،پیر نوستالژیک ،خدای حسنی، که برای خودش دسته گلی بود، مُرد. دوسالانه ادبی دانشجویی بود. دانشگاه تهران ،سال 85. یک پرس چلو جوجه را کامل و بی زحمت خورد و ما را پند می داد. اصلا به او مرگ نمی آمد گر چه موهایش سفید بود، باری سبیل سپیدش اعتباری بود . از همه چیز می دانست و حافظه اش از همه بهتر کار می کرد. اما خوب "منوچهر احترامی" مُرد و رفت.

سرانجامش رسید و رخت بربست          خودش رفت و کتابش ماند در دست
کجایی ای خداوند شـــلـمـرود                          مرا با خود ببر تا قبر در بست

+  به روز  چهارشنبه 7 اسفند1387 هنگام  0:56  نوشته شد   | 



در پسینی گرم قلندری بد صدا کوچه ها گز می کرد و آواز می خواند. چنان که از گوش خراشی صدای وی ،پرندگان جهیدندی و چرندگان رمیدندی و خلق چرتشان پاره شدندی. چون به کوچه باغی رسید آواز به اوج آمد. چو دهان به تحریر گشود ناگهان توده ای سرگین بر چهره ی وی فرود آمد.

قلندر میان آواز فریاد زد : "...این چه بود؟ که بود؟ این گندار از کجا فرود آمد؟"
مردی از دیوار باغی سر برون آورد و گفت : "گاو خود تیمار می کردم که چارپا با شنیدن آواز تو مست شد و من نیز عنانش از کف بدادم. پس دام به سماع آمد و میان سماع این تحفه را نیز به یادگار برای تو فرستاد!..."
نوایت زشت و نایت بی صدا باد            بـخشــکید از صدایت باغ آباد
صــدا در دسـتگاه آرام جـان است           شتر با ساربان در کاروان است
پــِهـِن باشد ســزای بـد صدایی            نبـاشــی لایـق حـتی گـدایی

خواهشمند است که سه شنبه ها ساعت 3 تا 4 از رادیو فرهنگ برنامه نشانه را گوش کنید!
+  به روز  پنجشنبه 25 مهر1387 هنگام  0:46  نوشته شد   | 

ای که تو دل را به یغما می بری               در ازای خوشگلی دل می خری
شـیوه ی مــاندن کـنارت را بـگـو               راه و رسم این اسارت را بـگو
گرچه زیبا گرچه خندان گرچه شاد            می دهی با خنده من را دست باد
بــر فـــراز تــپـه ی ســبـز خـــیـال             دامنت در باد می رقصد همچو بال
بی تفاوت می کنی من را نــگاه              پای تپه می کشم بیهوده آه

می زنی خود را به آن ره می روی            سقـّز ِ شخصیتم را می جوی
مثل سیگاری که شبها می کشم            مزّه ی سرخوردگی را می چشم
یار دیرینم شکست و غم شده                شاخ شادی زیر پایت خم شده
خر شدم جز خر شدن راهی نبود            این همه آدم شدم اکنون چه سود؟

+  به روز  دوشنبه 1 مهر1387 هنگام  19:2  نوشته شد   | 

۱- روشنگرانِ ِ بی آزار یکدیگر را در سرکوبها و کتابها می یابند
۲- پس در کتاب ها شنا کنید
۳- از صخره های سرافراشته ی سرکوب بالا روید
۴- و بی آزار باشید
۵- باشد که روشنگری افزون شود و بی آزاری فراگیر.
۶- زندگی خوب است
۷- چرا که بودن خوب است
۸- بودن دانستن می آورد
۹- گر چه سخت است.
۱۰- درِ شیشه های مربا را برای مادربگشایید
۱۱- به سیب زمینی های سرخ کرده وی دست برد بزنید
۱۲- گاوِ چشم را در دشت چشمهای زیبای "فلانی" بچرانید
۱۳- گر چه پایانش خوب نیست.
۱۴- هنر را جایگزین کنید در سرخوردگی ها
۱۵- سرخوردگان را سه راه در پیش است
۱۶- ارضاء بی عشق
۱۷- جایگزینی و نمردن
۱۸- هر چه بادا باد.
+  به روز  یکشنبه 13 مرداد1387 هنگام  1:22  نوشته شد   | 


عکس : امیر هاشمی

وقتی آسمان روی بیابانهای ایران ابری می شود و بیابان آماده بارش است، کله آدم به تازگی ِ سیابیشه نوازش می شود.
ریتم این آهنگ ۴/۵ است. ریتمی که در تصنیف های ایرانی بارها به کار رفته و بسیار تکان زا است!

آهنگ "رگبار در بیابان"

به دلیل کم کردن حجم فایل صوتی جهت روانی آپلود و دانلود، کیفیت صوتی بسیار پایین آمده است. ببخشید.

چنانچه در دانلود از گوگل ناتوان هستید آهنگ را از ایـــــــــــــــــــنــــــــجـــــــــا گوش کنید.

+  به روز  چهارشنبه 12 تیر1387 هنگام  3:16  نوشته شد   |